مجتبى ملكى اصفهانى
277
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
نفس به صورت كلى و رعايت مصلحت و مفسده نوعى باشد . اين قبيل احكام عقلى احكامى هستند كه عقلا ، به اعتبار عاقل بودنشان به آنها حكم مىكنند و بايد شارع نيز حكمى مطابق با حكم ايشان داشته باشد . - حسن و قبح ذاتى : حسن و قبح به معناى سوم به سه قسم تقسيم مىشود : اول : قسمى كه خود به تنهايى موضوع حكم عقلا به حسن و قبح است . به عبارت ديگر : قسمى كه علّت حسن و قبح است . اين قسم را « حسن و قبح ذاتى » مىگويند . مثل عدل و ظلم و علم و جهل . زيرا عدل و علم به اعتبار عدل و علم بودن ممدوح و نيكو هستند . يعنى هركجا عنوان عدل صدق كند ، همهى عقلا فاعل آن را مدح مىكنند . و ظلم و جهل مذموم هستند و هركجا اين دو عنوان متحقق شوند ، همهى عقلا فاعل آن را ملامت و سرزنش مىكنند . دوم : قسمى كه مقتضى حكم به حسن و قبح هستند . مثلا احترام به دوست ، فى نفسه نيكو و پسنديده است ، ولى همين احترام به دوست ، مىتواند مذموم و قبيح باشد ؛ مثل جايى كه احترام به او موجب ظلم به شخص سومى شود و يا باعث خطر براى او شود . اين قسم از حسن و قبح را « عرضى » نامند . 3 - قسمى كه فى نفسه نه علّت حسن و قبح است و نه اقتضاى حسن و قبح را دارد ، بلكه گاهى متصف به حسن مىشود ، اگر عنوان حسن پيدا كند مثل عدل و گاهى متصف به قبح مىشود ، اگر عنوان قبح برآن صدق كند مثل ظلم ؛ و گاهى نه عنوان حسن پيدا مىكند و نه عنوان قبح ، مثل زدن موجود بىروح . اكنون كه معناى حسن و قبح و محل نزاع روشن شد ، به ذكر ادلهى اشاعره